الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
64
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بود . پس تايب را از تكثير حسنات چاره نباشد . و اين حكم قصد است كه تعلق به ماضى دارد . و اما عزم كه به مستقبل مرتبط باشد آن است كه با حق تعالى عقدى استوار بندد و عهد محكم كند كه بدان گناهان و امثال آن باز نگردد ، چون كسى كه در بيمارى خود داند كه ميوهاى مثلا وى را زيان دارد ، پس عزم جزم كند كه ميوه نخورد تا بيمارى او [ 46 ] زايل نشود . چه اين عزم در حال استوار باشد ، اگرچه صورت بندد كه شهوت در ثانى حال او را غلبه كند ، و ليكن تايب نباشد تا عزم او در حال مؤكّد نشود . و صورت نبندد كه در اوّل كار تايبان به إتمام رسد ، مگر به عزلت و خاموشى و كم خوردن و نخفتن و به دست آوردن قوت حلال . پس اگر مالى موروث حلال دارد يا حرفتى دارد كه قدر كفايت بدان كسب كند ، بايد كه بدان اقتصار نمايد . چه سرمايهء معصيتها خوردن حرام است ، پس چگونه تايب باشد با آن كه بر خوردن حرام اصرار نمايد ! و به حلال و ترك شبهتها بسنده نكند كسى كه ترك شهوتها در خوردنى و پوشيدنى نتواند . و يكى از ايشان گفت : هر كه در ترك شهوتها صادق باشد و با نفس خود براى خداى هفت بار مجاهده كند بدان مبتلا نشود . و ديگرى گفت : هر كه از گناهى توبه كند و هفت سال بدان استقامت نمايد هرگز بدان باز نگردد . و از مهمات تايب چون عالم نباشد آن است كه آن چه در مستقبل بر او واجب شود و آن چه بر او حرام باشد بياموزد تا استقامت وى را ممكن باشد . و اگر عزلت نگزيند ، استقامت وى را مطلق به كمال نرسد ، مگر آن كه از بعضى گناهان توبه كند ، چون كسى كه از شراب و زنا و غصب مثلا توبه كند ، و اين توبهء مطلق نيست . و بعضى از مردمان گفتهاند كه اين توبه درست نباشد . و جماعتى گفته كه درست باشد . و لفظ صحت در اين مقام مجمل است . بلكه مىگوييم كسى را كه عدم صحت گفته است : اگر بدين آن مىخواهى كه گذاشتن بعضى گناهان اصلا مفيد نيست ، بلكه وجود او چون عدم است ، اين خطايى بس بزرگ است ، چه مىدانيم كه بسيارى گناه سبب بسيارى عقوبت است و اندكى گناه سبب اندكى عقوبت . و مىگوييم آن كس را كه صحت گفته است كه اگر بدين آن مىخواهى كه توبه از بعضى گناهان موجب قبول است كه به فوز و نجات رساند ، اين نيز خطاست ، بلكه فوز و نجات به گذاشتن همه باشد . اين حكم ظاهر است ، و ما در اسرار پوشيدهء عفو خداى كريم سخن نمىگوييم . و اگر كسى كه عدم صحت گفته است گويد كه بدان آن مىخواهم كه توبه عبارت است از پشيمانى ، و كسى كه از دزدى مثلا براى آن پشيمان شود كه معصيت است نه براى آن كه دزدى است ، محال است كه بر آن پشيمان شود و بر زنا پشيمان نشود اگر دردمندى او براى معصيت باشد ، چه علت هر دو را شامل است ، چه كسى كه بر كشتن فرزند به شمشير دردمند شود بر كشتن او به كارد نيز دردمند شود ، زيرا كه دردمندى او به فوت محبوب اوست ، خواه به شمشير خواه به